بیاید زندگی کنیم،

همدیگه رو ببخشیم

به هم لبخند بزنیم

باهم خوب باشیم

قدر همو بدونیم

لذت ببریم

با خدا حرف بزنیم

چرا که شاید دیگه فردایی در کار نباشه،،،

اغلب باور نداریم که ممکنه همین الان بریم ولی حتی اگه  باور نداریم تلاش کنیم خوب باشیم.

"دوست عزیزم شاید لبخند تو امید میده به یه نفر،

لبخندتو دریغ نکن حتی از اون که به تو بد کرد،چون اون هم نیاز داره که بفهمه زندگی هنوز جریان داره،هنوز عشق تو جهان نمرده،هنوز انسانیتی هست،

شاید به خودش بیاد و اون هم 

مثل تو لبخندی بزنه و همین روند ادامه پیدا کنه تا دنیامون زیبا بشه"

لحظه ای واسه نبودن کافیه،پس از عمرت لذت ببر.



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۸ | ۸:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : {…زهرا…} | نظرات ()

بعضیا انقد خوب نقش خوب بودنو بازی میکنن که آدم فک میکنه بد بودنشون فانتزیه!!

کارتو خوب بلدی باااازیگر.

بچه ها بهتون توصیه میکنم اگه دوستی داشتید در حقتون بدی کرد سریع تر ازش دل بکنید.

اگه احساس غم کردید و اون شخص رو هم خیلی دوس داشتید و احساس کردید حالتون بده ،این حس رو با عشق اشتباه نگیرید.این حس فقط مخلوطیه از دلتنگی+باور نکردن+دلشکستگی.

ولی اگه هرچی بیشتر دنبالش برید بیشتر به خودتون آسیب میزنید.

بلییییی از نارفیقا باید دل کند حتی اگه بد بودنشونو باور نکنید،،،،___________

یه روزی برام نوشتی سلام به بهترین دوستم زهرا...آره بهترین دوستت بودم ولی تو....

نوشتی love you your best frieind X.

آره هنوزم به اون دفتر نگاه میکنم.چقدر تلخه .خیلی

اگرچه هنوزم باورش برام سخته ولی باید یه جایی دل کند.

من 4سال بهت وفادار موندم.چون هنوزم تو دلم نور امیدی بود که شاید برگردی.ولی انقد غرور داشتی که حتی حاضر نشدی بگی ببخشید.یه کلمس.

بسه .زیادتم هست بی لیاقت عزیز من.دوس داشتنی بودی ولی الان عین برج زهر ماری..

من خواستم همه چیزو درس کنم خودت نذاشتی.

شایدم قسمت بود..

در هر حال من سر سفره هفت سین به خدا گفتم ای تغییر دهنده دل ها و نگاه ها ،قلب هامون رو به بهترین وجه ممکن تغییر بده.جوری که مصلحتمونه..دل کندن از تو آسون نیست.

ولی فعلا دل میکنم.

خواستی برگرد.من همیشه با لبخند مهمونت میکنم.

...

من رفتم...گرچه میدونم اینو نخوندی .ولی خودت همه این چیزارو میدونی.

 

میبینی هنوزم رفتن برام سخته.

..........ولی رفتم.



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٦ | ٩:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : {…زهرا…} | نظرات ()

سلام.

دوستان خواهش میکنم برام دعا کنید حالم خیلی بده.خیلی بیشتر از اونکه حتی خودم درک کنم.

منون



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٥ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : {…زهرا…} | نظرات ()

بچه ها الان مامم خیلی حرصش درومد گفت عاققت میکنم.از این رو من دیگر نخواهم آمد.ولی شما مدیونید اگه نظر ندارید...مخصوصا درباره تصاویر متحرک...

دعا هم فراموش نشود وگرنه هر استفاده ای از این وب کردید کوفتتون شه.

حالام روتونو کم کنید نظر بذارید.ینی چی وبلاگ به این پر بازدیدی فقط دو سه تا نظر....

 

سال بعد از امیرکبیر یا شریف یا تهران یا علم و صنعت براتون پست و صفحه بذارم صلـــــوات

اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم

نیشتو ببند صلواتو جدی گفتم.هیچی نمیگیم به همه چی کرکر میخنده.

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : {…زهرا…} | نظرات ()

تو امتحان ادبیات ...

مثنوی .............بیت و ...............دفتر دارد.

جواب بچه ها

18 بیت و 6 دفتر...ای خدا ینی مولانا 6 تا دفتر ورداشته بوده تو هر کدوم سه تا  بیت مینوشته میرفته دفتر بعد.خوشمزهطفلک دوستم با نی نامه اشتباه گرفته بود.قهقهه

18000 بیت و 6 دفتر

این بنده خدا هم 18 بیت نی نامه رو با 26000 بیت مخلوط کرده مخش چنین جوابی بیرون داده

26000 بیت و 6 دفتر هه جواب درست بود

بعد حالا فرض کنید من یادم نمیومد چنتا بیته زدم به جلوییم .جلوییم همونیه که نوشته بود 18 بیت.من فک کردم نوشته 18 منظورش 18000.بعد بغل دستیمم دوم بود اونم ادبیات داشت بهم گفت این چی میشه بهش رسوندم.بعد بهش گفتم مثنوی چند بیت داشت گفت 26000....خخخ صد رحمت به دوما بقرعانقهقهه



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : {…زهرا…} | نظرات ()

دیروز داشتم ته دیگ ماکارونی میخوردم تو گلوم گیر کرد از حنجره م صدا اومد:

این مجازات تمام قسمای الکیه که به من خوردی...

بعد منم ندا دادم ته دیگ جان اون که تو گلو گیر میکرد ساقه طلایی بودا...

هیچی دیگه گلومو خراش داد و رفت پاایین

بی مزه هم خودتی



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ | ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : {…زهرا…} | نظرات ()

یادمه سوم راهنمایی تو امتحان تاریخ یه سواله سه مورد داشت بعد من جابجا با یه سوال دیگه نوشته بودمش میشدم 18.5....یه روز کامل رو تخت افتاده بودم زججه میزدم....

الان از امتحان دیفرانسیل اومدم به مامانم میگم خوب دادم مطمئنم نمییفتم.

باید همون سوم راهنمایی که تیزهوشان قبول شدمو تو اوج بودم از دنیای شیرین درس خدافظی میکردم.خوشمزه



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ | ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : {…زهرا…} | نظرات ()

سوال امتحان زبان ...با دانش خود کامل کنید

I opened the window to bring the fresh air into my...............

جواب میشد lungs (شُش ها)

بعد  یکی از دوستام نوشته بود

I opened the window to bring the fresh air into my Mind

قهقههقهقههخخخخ



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ | ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : {…زهرا…} | نظرات ()
  • سبزک
  • سیادت